خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ 26 ژانویه 2010

قطع سیگنال

Searching for wireless networks in range حتی اگه به بهترین و سریعترین شبکه هم وصل باشی، حتی اگه با بیشترین سرعتی که بشه تصور کرد هم در حال دانلود چیزی باشی، حتی اگه ساعت­ها به صورت مداوم وصل بوده باشی، کافیه چند لحظه اون شبکه قطع شه. اونوقته که شبکه بعدی ممکن به صورت خودبه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

تغییر بعد از جدایی

میگن آدم­ها بعد از break up اولین کاری که می­کنن، تغییر ظاهرشونه. یکی موشو کوتاه میکنه، یکی رنگ میکنه، یکی میره لاغر میکنه، یکی میره چاق میشه، یکی میره باشگاه تا شونه ­هاش رو پهن تر کنه، یکی… ناخودآگاه، من هم این روزها بیشتر از هر چیزی دارم کارهایی که هیچوقت نکردم و برام اهمیتی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

توکا با طعم ظرف سوخته

از اون سر شهر می­ کوبم میام سیدخندان فقط به شوق اون ظرف­های سوخته. رستوران/کافی ­شاپ توکا. پاتوق این روزهای دلتنگی­هام. لازانیا رو تو ظرف پیرکسی سرو میکنه که تمامش زغال بسته. زغال­هایی که ممکن نیست با روزها خیس خوردن هم ذره­ای از استحکامشون کم بشه. تیکه ­های پنیر اطراف لازانیا هم چنان سوخته ­ان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

لانه ی پرنده

دبستانی که بودیم میگفتن از نشونه­ های قدرت خدا غریزه­ ای هست که حیوانات دارن. اینکه یه پرنده حتی اگه قبل از اینکه از تخم دربیاد هم مادرش رو از دست داده باشه و هیچ وقت هم پرنده­ ای مثل خودش رو نبینه، باز هم میتونه پرواز کنه و میتونه لونه بسازه. توانایی پرنده­ ها [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دخترک

دخترک با مانتوی قرمزش از سر این میز به سر اون میز میره. لباسش و نگاه­ های نگرانش و صورت گل انداخته­ اش نشون میده که اینکاره نیست. گارسون بودن در این رستوران رو هنوز یاد نگرفته. بیشتر به دختر آقای صندوقدار میخوره که شاید امروز به جای گارسون بیماری اومده کمک. شاید هم این [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خواستن

پیشترها فکر می­کردم تکراری شدن و عادی شدن عاملیه که باعث میشه یه زوج دیگه خیلی لذت از رابطه ­شون نبرن. فکر می­کردم حس تملکی که ارضا شده عاملیه که مانع میشه هرروز و همیشه به فکر پارتنرمون باشیم و کم کم میشیم دوتا آدم باهم ولی جدا از هم. الان، با اینکه تمام اینها [...]

نوشته را کامل بخوانید »

شور زندگی

بدون هیچ شکی من رو برای اروپا ساخته­ خدا. عاشق محله­ های شلوغ، با خیابونهای سنگفرشی، هوای گرفته و رگباری که یکهو میگیره. بدون چتر. دوان دوان رسوندن خود به یه کافه کوچیک، میزو صندلی های چوبی با پایه­ های فلزی و یه سوپ داغ. عاشق آپارتمان کوچک تو طبقه سوم، بدون آسانسور. راهروهای تنگ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.